صفحه اصلي   تماس با ما   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي


دکتر نقره‌کار تشریح کرد:


مهمترین حوزه‌ها و شیوه نظریه‌پردازی اسلامی در معماری و شهرسازی
رئیس شورای تخصصی علوم معماری و شهرسازی دبیرخانه هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه پردازی، نقد و مناظره ضمن ارائه توصیفی از روند شکل‌گیری نظریه، به تشریح شیوه نظریه‌پردازی اسلامی در معماری و شهرسازی و معرفی مهمترین زمینه‌های دارای ظرفیت برای نظریه‌پردازی در این حوزه علمی پرداخت.
مهندس عبدالحمید نقره‌کار شیرازی، رئیس شورای تخصصی علوم معماری و شهرسازی دبیرخانه هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه پردازی، نقد و مناظره و نظریه‌پرداز «نسبت اسلام با فرایندهای انسانی؛ نظریه سلام» در گفتگویی به پرسش‌هایی در خصوص چیستی، ویژگی و بسترهای نظریه و نظریه‌پردازی در حوزه معماری و شهرسازی پاسخ گفت که در ادامه این گفتگو را می‌خوانید:
 
از نظر شما اهتمام به نظریه‌پردازی در کشور ما چه ضرورت و اهمیتی دارد؟
رویکرد معاصر فرهنگ غربی که بر مبنای مکاتب بشری و مبتنی بر شکاکیت و نسبی‌گرایی در حوزه علوم انسانی و معرفت‌شناسی مطرح می‌شود و قطعا به نا امیدی و یاس و نیهیلیسم و هرج و مرج ختم می‌شود. رویکردی که امروز بر اساس اومانیسم و لیبرالیسم و سرمایه‌سالاری در غرب شکل گرفته و غرب بر اساس آن حرکت می‌کند، به عقیده ما برخلاف مکاتب الهی و میراث انبیا الهی و پیامبران است.
مکاتب بشری نمی‌توانند استعدادهای بالقوه و بالفعل انسان را در مسیر تکاملی آن هدایت کنند و به همین دلیل ضرورت ارسال پیامبران و وحی الهی وجود دارد. در واقع هر چه جز این مسیر، ما را در زمینی ماندن گرفتار می‌کند.  
انقلاب اسلامی ایران یک اتفاق و حادثه بزرگ تاریخی و گذار مهم جهانی است و اساتید ما باید با رویکرد انقلابی، از تقلید و تحمیل فرهنگ غربی دست بردارند و خودشان را از رویکرد ترجمه‎­ای نجات دهند و آن رسالتی را که انقلاب اسلامی و فرهنگ غنی الهی اسلام بر دوش آنها گذاشته انجام دهند و البته ما هنوز شواهد لازم را برای آن حرکت انقلابی در این سطح مشاهده نمی‌کنیم.
به نظر من اهمیت و ضرورت نظریه‌پردازی و نوآوری و نقد یک امر مقطعی و ملی نیست،‌ بلکه یک الزام تاریخی و جهانی و یک مسئولیت و رسالت انسانی و الهی در زمان معاصر است. در واقع آنهایی که میراث‌دار فرهنگ انبیاء و فرهنگ غنی اسلام هستند باید جهان را از این هبوط و شیطان‌زدگی معاصر نجات دهند.
 
تعریف شما از نظریه و توصیف‌تان از روند شکل‌گیری آن چیست؟
من همواره به دانشجویانم توصیه می‌کنم که آخرین دستاوردهای علمی در جهان در حوزه تخصصی خودشان را جمع‌آوری و طبقه‌بندی علمی کنند. به نظر من آن‌ها قطعا می‌توانند از طریق فرهنگ اسلامی ساختار و محتوای این نظریات را مورد نقد و بررسی قرار دهند. در این صورت بی‌تردید متوجه خواهند شد که این نظریات دارای ضعف‌های ساختاری و یا محتوایی بسیاری هستند که می‌توان با یک برداشت انکشافی و تفسیری از فرهنگ اسلامی آن‌ها را نقد و ارزیابی کرد و نظریه‌‌ای جدید مبتنی بر فرهنگ اسلامی ارائه داد.
یک نظریه دارای یک ساختار و یک محتوا است. نظریه در علوم تجربی با انجام آزمایشات اثبات می‌شود، اما در علوم انسانی اثبات نظریات مبتنی بر استدلال و منطق و بعضا آمار است. اما در دیدگاه اسلامی علم مبتنی بر عقل و نقل است و بر این اساس هم دستاودهای علوم تجربی، هم نتایج آزمایش‌ها، هم آمار به عنوان علم احتمالی، هم استدلال‌های منطقی و فلسفی و هم برداشت‌های عرفانی را قبول دارد اما اینها را خطاپذیر دانسته و نهایتا نقل را، که اعم از کلام الهی و سنت معصومین(ع) است، در مقام داور قرار می‌دهد. بنابراین ما نظریات موجود را، چه از لحاظ ساختاری و محتوایی و چه از لحاظ روش تحقیق و روش اثبات، می‌توانیم مورد نقد و ارزیابی قرار بدهیم و نظریه جدید ارائه کنیم.
 
آیا به نظر شما تفاوتی میان نظریه‌پردازی در معماری و دیگر حوزه‌ها وجود دارد؟
هنر، شهرسازی و معماری یک حوزه میان‌دانشی است و نظریه‌پردازی در این حوزه با نظریه‌پردازی هم در علوم انسانی و هم در علوم تجربی متفاوت است. مباحث در علوم انسانی عموماً در سطح نظری به اتمام می‌رسد. علوم تجربی نیز صرفاً در ارتباط با طبیعت و عناصر طبیعی است. در حالی که مباحث میان‌دانشی، از جمله مباحث معماری، هنر و شهرسازی، دارای جامعیت است. مبانی، شالوده نظری و ایده‌آل‌های هنرمند یا صاحب‌نظر در این علوم، طبیعتا در سطح مباحث نظری که در علوم انسانی طرح می‌شود، شکل می‌گیرد و مباحث باید در پنج مرحله فرآیندی را طی کند و به ارزیابی آثار و تأثیر آثار بر مخاطبین ختم می‌شود. بنابراین نظریه‌پردازی در این حوزه از لحاظ ساختاری و نحوه پیشبرد مباحث از سایر علوم قطعا متفاوت است ولی از نظر محتوایی مبتنی بر شالوده نظری­اش تعریف می‌شود.
در واقع در حوزه معماری و شهرسازی، به عنوان یک حوزه میان‌دانشی، نظریه بایستی به گونه‌ای طرح شود که مشخص باشد مفهوم عناصر و واژه­ها و ارتباط آن‌ها در یک ساختار فلسفی و اعتقادی چگونه تعریف می‌شود و نهایتا عناصر و مصادیق معماری مورد توجه قرار گرفته و به ارزیابی آن‌ها پرداخته شود. در غیر این صورت بحث در حد علوم انسانی یا تجربی صرف متوقف می‌شود.
به عنوان نمونه خود من در طرح نظریه «نسبت اسلام با مراحل پنج‌گانه در فرآیندهای انسانی؛ نظیر آثار معماری و شهرسازی» بحث را از مباحث حکمت نظری آغاز کردم و سپس با عبور از مسیر مباحث حکمت عملی و اصول اجتهادی، وارد مصادیق شدم. در این مرحله مصادیقی مانند کلیساهای صلیبی و مساجد دوران اسلامی را، از منظر فرهنگ اسلامی و طبق جداول ارزیابی که در این نظریه ارائه شده بود، مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و نهایتا تأثیر این مصادیق را بر مخاطبین مورد بحث قرار دادم. در واقع من از کلی‌ترین مباحث نظری شروع کردم، بعد وارد مصادیق شدم و سپس تأثیر آن مصادیق بر مخاطبان را هم مورد بحث قرار دادم.
 
به نظر شما ویژگی‌های اصلی یک نظریه اسلامی در حوزه معماری و شهرسازی چیست؟
اولین مسئله شالوده نظری آن است که باید مبتنی بر منابع اسلامی باشد و مبانی و مبادی آن به صورت انکشافی و تفسیری از این فرهنگ برداشت شده باشد. به طور کلی اسلام در سه حوزه اصولی دارد که ما نباید در فرایند نظریه‌پردازی از این اصول غافل شویم. به صورت مصطلح از این سه حوزه با عنوان اعتقادات، احکام و اخلاق یاد می‌کنیم. به تعبیر دیگر نیز این سه حوزه را حکمت نظری، حکمت عملی و اصول اجتهاد مبتنی بر شرایط زمانی و مکانی می‌نامیم. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند علم مفید سه چیز است: آیه محکمه، فریضه عادله و سنت قائمه. این سه علم را باید از مکتب و کلام الهی و سنت معصومین(ع) گرفت. اینها به هر کسی که قصد نظریه‌پردازی دارد راهبردهایی مفهومی در حوزه نظر، راهکارهایی عملی در حوزه عمل و راه‌حل‌های اجرایی در حوزه تعیین مصداق و ورود به خلق آثار هنری و معماری می‌دهد. امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند «علینا القا الاصول الیکم و علیکم التفریع». بر این اساس، کار ما این است که اصول را از سه حوزه مورد اشاره در مکتب بگیریم و تفریع کنیم؛‌ یعنی از طریق آن اصول اجتهاد کنیم و با ماده و صورت‌بخشی در حوزه تخصصی خودمان جزئیات را شکل دهیم.
بنابراین ویژگی‌های اصلی یک نظریه اسلامی در حوزه معماری این است که راهبردهای مفهومی، راهکارهای عملی و راه‌حل‌های اجرایی را بر اساس مکتب اسلامی شکل دهد و وارد اجتهاد مصداقی شود و بتواند مصادیق یا عناصر معماری را مورد ارزیابی و نقد قرار بدهد.
 
به نظر شما عمده‌ترین حوزه‌ها و مباحث در معماری و شهرسازی که می‌توان در رابطه با آن‌ها یا در مقابل آن‌ها نقدها و نظریاتی طرح کرد، کدام موارد است؟
تکلیف ما با علوم تجربی روشن است. بیانات مقام معظم رهبری و یا آیت‌الله جوادی آملی در این باره این است که علوم تجربی، علوم احتمالی و علوم بشری است و باید آنها را رعایت کرد. بنابراین نظریه‌پردازی در حوزه مهندسی ساختمان جایگاه خودش را دارد و هدف در اینجا می‌تواند ایجاد یک صنعت جدید و یا یک فرمول جدید برای مهندسی ساختمان است.
اما در جنبه‌های محتوایی که به اسلام ارتباط پیدا می‌کند،‌ اعتقاد ما این است که همه عناصر به یک درجه معناپذیر نیستند، ‌بلکه بر حسب اولویت این عناصر را در معماری تعریف می‌کنیم. مهم‌ترین عناصر معناپذیر در معماری یا شهرسازی در واقع ایده‌های فضایی و هندسی هستند که شاکله و جوهر و اکسیر معماری از این جانمایه شکل می‌گیرد.
ما دو نوع هندسه سیر در آفاقی و هندسه سیر در انفسی داریم که هر کدام برای عملکردهای مختلف به کار گرفته می‌شود. در حوزه بهره‌برداری‌ها از هندسه‌ها در معماری، نظریات زیاد و جدیدی می‌توان ارائه کرد. اشکال بسیاری از جریان‌های انحرافی معاصر نیز این است که درست از هندسه در معماری استفاده نمی‌کنند. آن‌ها هندسه علمی را با هندسه‌ای که تعامل انسان با فضا در معماری را شکل می‌دهد، اشتباه گرفته‌اند و مغالطه انجام شده و بسیاری از سبک‌های معماری را به انحراف کشانده‌اند.
جنبه دیگر آرایه‌ها و تزئینات است. متأسفانه در فرهنگ غربی تزئیینات حسی، غریزی و ظاهری حاکم شده است. اما در اسلام نقاشی و مجسمه‌سازی از موجودات زنده تحریم شده اما ما در اسلام تزئینات تجریدی، هندسی و کلامی را داریم که بستر سیر انسان از ظاهر به باطن و از صورت به معنا است. این یکی از مهمترین ویژگی‌های معماری دوران اسلامی ماست و در این زمینه می‌توان نظریات بسیار زیادی را مطرح کرد.
یکی دیگر از بحث‌هایی که به خصوص جریان‌های معاصر غربی بر آن تکیه دارند بحث‌های معناگرایی و نمادگرایی در هنر معاصر است. نمادگرایی که آن‌ها مطرح می‌کنند اغلب از صورت به صورت یا به تعابیر دیگر شمایلی، تقلیدی، قراردادی و جعلی و یا گرافیکی است. در حالی که نمادگرایی در هنر معماری اسلامی تجلی معنا در صورت است. در این حوزه نیز می‌توان بحث‌های زیادی را مطرح کرد که چه نوع نمادگرایی و نماگرایی در معماری و شهرسازی می‌توانیم داشته باشیم و نظریات جدیدی را در این زمینه می‌توان ارائه داد.
یک موضوع جدید دیگر نیز که میان معماری و شهرسازی مشترک است، مباحث مربوط به محیط و زمینه و بستری است که ساختمان و مجموعه شهری در آن ساخته می‌شود. این بستر اعم از شرایط طبیعی، اقلیمی، اقتصادی،‌ فناورانه، تاریخی،‌ فرهنگی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. در این زمینه هم مباحث زیادی وجود دارد که متخصصان معماری و شهرسازی می‌توانند در آنها نظریات جدیدی ارائه کنند.  
كد خبر:41686
منبع خبر:روابط عمومی دبیرخانه هیأت حمایت از کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره
تاريخ خبر:1396/12/13